|
.......::ببوهونیا::.........
|
||
|
پیوندهای روزانه
نویسندگان
پیوندها
آمار وبلاگ
کل بازدید : ![]() بازدید امروز :![]() بازدید دیروز : ![]() بازدید این ماه : ![]() بازدید ماه قبل : ![]() تعداد نویسندگان : ![]() تعداد کل پست ها : ![]() آخرین بازدید : ![]() آخرین بروز رسانی : ![]()
چقدر سخته چیزی که تا دیشب بود یادگاری صبح بلند شی و ببینی که دیگه دوسش نداری گل من باغچه نو مبارک نوع مطلب : برچسب ها : خداوندا نمی دانم
خداوندا نمی دانم نوع مطلب : برچسب ها : پدر...
مردی مقابل گل فروشی ایستاد.او می خواست دسته گلی برای پدرش که در شهر دیگری بود سفارش
دهد تا برایش پست شود
وقتی از گل فروشی خارج شد ٬ دختری را دید که در کنار درب نشسته بود و گریه می کرد. مرد نزدیک دختر رفت و از او پرسید :
دختر خوب چرا گریه می کنی ؟
دختر گفت : می خواستم برای پدرم یک شاخه گل بخرم ولی پولم کم است . مرد لبخندی زد و
گفت :با من بیا٬ من برای تو یک دسته گل خیلی قشنگ میخرم تا آن را به پدرت بدهی.
وقتی
از گل فروشی خارج می شدند دختر در حالی که دسته گل را در دستش گرفته بود
لبخندی حاکی از خوشحالی و رضایت بر لب داشت. مرد به دختر گفت : می خواهی تو
را برسانم ؟ دختر گفت نه ، تا قبر پدرم راهی نیست!
مرد
دیگرنمی توانست چیزی بگوید٬ بغض گلویش را گرفت و دلش شکست. طاقت نیاورد٬
به گل فروشی برگشت٬ دسته گل را پس گرفت و ۲۰۰ کیلومتر رانندگی کرد تا خودش
آن را به دست پدرش هدیه بدهد.
شکسپیر می گوید: به جای تاج گل بزرگی که پس از مرگم برای تابوتم می آوری، شاخه ای از آن را همین امروز به من هدیه کن. نوع مطلب : برچسب ها : دو خط موازی...
(دو خط موازی زائیده شدند)
پسرکی در کلاس درس آنها را روی کاغذ کشید.
آن وقت دو خط موازی چشمشان به هم افتاد .
خط اولی گفت :
میتوانم بروم خط کنار یک جاده دور افتاده و متروک شوم ،
یا خط کنار یک نردبام .
خط دومی گفت : من هم میتوانم خط کنار یک گلدان چهار گوش گل سرخ شوم ،
یا خط کنار یک نیمکت خالی در یک پارک کوچک و خلوت .
خط اولی گفت : چه شغل شاعرانه ای و حتما زندگی خوشی خواهیم داشت .
دو خط موازی لرزیدند .
به هم دیگر نگاه کردند .
و خط دومی پقی زد زیر گریه .
خط اولی گفت نه این امکان ندارد حتما یک راهی پیدا میشود .
خط دومی گفت شنیدی که چه گفتند .
هیچ راهی وجود ندارد ما هیچ وقت به هم نمی رسیم و دوباره زد زیر گریه .
ما از صفحه خارج میشویم و دنیا را زیر پا میگذاریم .
بالاخره کسی پیدا میشود که مشکل ما را حل کند .
از زیر کلاس درس گذشتند و وارد حیاط شدند
و از آن لحظه به بعد سفرهای دو خط موازی شروع شد .
آنها از دشتها گذشتند ...
ریاضی دان به آنها گفت : این محال است .
هیچ فرمول ریاضی شما را به هم نخواهد رساند .
شما همه چیز را خراب میکنید .
فیزیکدان گفت : بگذارید از همین الان ناامیدتان کنم .
اگر می شد قوانین طبیعت را نادیده گرفت ،
دیگر دانشی بنام فیزیک وجود نداشت .
پزشک گفت : از من کاری ساخته نیست ، دردتان بی درمان است .
شیمی دان گفت : شما دو عنصر غیر قابل ترکیب هستید .
اگر قرار باشد با یکدیگر ترکیب شوید
، همه مواد خواص خود را از دست خواهند داد .
ستاره شناس گفت : شما خودخواه ترین موجودات روی زمین هستید
رسیدن شما به هم مساویست با نابودی جهان .
دنیا کن فیکون می شود سیارات از مدار خارج میشوند کرات با هم تصادم
می کنند نظام دنیا از هم می پاشد .
چون شما یک قانون بزرگ را نقض کرده اید .
فیلسوف گفت : متاسفم ... جمع نقیضین محال است .
شما به هم می رسید .
دو خط موازی او را هم ترک کردند و باز هم به سفرهایشان ادامه دادند .
یک روز به یک دشت رسیدند .
یک نقاش میان سبزه ها ایستاده بود و بر بومش نقاشی میکرد .
نقاش فکری کرد و قلمش را حرکت داد
و آنجا که خورشید سرخ آرام آرام پایین
می رفت سر دو خط موازی عاشقانه به هم رسیدند. نوع مطلب : برچسب ها : لحظه خدافظی به سینه ام فشردمت
اشک چشمام جاری شد دست خدا سپردمت دل من راضی نبود به این جدایی نازنین عزیزم منو ببخش اگه یه وقت آزردمت
گفتی به من غصه نخور میرم و برمی گردم همسفر پرستوها میشم و بر می گردم گفتی تو هم مثل خودم غمگینی از جدایی
گفتی تا چشم هم بزنی میرم و بر می گردم
عزیز رفته سفر کی برمی گردی چشمونم مونده به در کی برمی گردی
رفتی و رفت از چشام نور دو دیده ای زعالم بی خبر کی برمی گردی
غمگین تر از همیشه به انتظار نشستم پنجره امیدمو هنوز به روم نبستم
پرستوهای عاشق به خونشون رسیدن
اما چرا عزیز دل هرگز تورو ندیدم
گفتی به من غصه نخور میرم و برمی گردم
همسفر پرستوها میشم و بر می گردم گفتی تو هم مثل خودم غمگینی از جدایی
گفتی تا چشم هم بزنی میرم و بر می گردم
عزیز رفته سفر کی برمی گردی چشمونم مونده به در کی برمی گردی
رفتی و رفت از چشام نور دو دیده ای زعالم بی خبر کی برمی گردی
عزیز رفته سفر کی برمی گردی چشمونم مونده به در کی برمی گردی رفتی و رفت از چشام نور دو دیده ای زعالم بی خبر کی برمی گردی
عزیز رفته سفر کی برمی گردی
چشمونم مونده به در کی برمی گردی
رفتی و رفت از چشام نور دو دیده ای زعالم بی خبر کی برمی گردی
![]() نوع مطلب : برچسب ها : درباره وبلاگ
منوی اصلی
آرشیو وبلاگ
مطالب اخیر
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() |
||